اولين نوشته در سال ۱۳۸۶

08.gif خدای من 08.gif

آوای ملکوتی ( یا مقلب القلوب و الابصار ) می آید ... تو مرا می خوانی ... که بخوانمت ... این منم... با حسرت سالهای رفته ...

( یا مدبر الیل و النهار )  این منم ... با هزاران امید به سالهای پیش رو ...

( یا محول الحول و الاحوال ) خدای من ... بندگی من را بپذیر ... التماس من را بشنو ...

( حول حالنا ) خدای من آرزویم چه شد ...

( الی احسن الحال ... ) خوب من ... بوی عطر تحویل آمد ... چه مبارک تقدیری در انتظارمان است... با آرزوی دلهایی همیشه آرام ... آمین  50.gif

چه سالهایی که گذشت و فقط خاطره ها و شاید هزاران تجربه برایمان باقی گذاشت ... تجربه زندگی ... تجربه گذشت ... تجربه شناختن و شاید هنوز هم اول راه باشیم ... چه بد و چه خوب گذشت ... و به قول این شعر : ( عجب رسمی رسم زمونه ... قصه برگ و باد خزونه ... میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه .... ) یک روز در کنار هم هستیم و روز دیگر در مقابل هم ... یک روز آرامش داریم و لحظه بعد باید آرامش را بسازیم ... یک روز سلامتی داریم و سالها بعد باید برای به دست آوردن هزاران نعمت دست به سوی آسمان ببریم ... خلاصه اینکه با همه شادیهای زود گذر که خاطره اش برایم باقی مانده ... گاهی دلم می گیره ... بگذریم ...

و اما سخن آخر ... 49.gif

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی ... و هر گاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی ... هرگاه در میان ستارگان آسمان ... تک ستاره ای خاموش دیدی ... برای یکبار ... در گوشه ای از ذهن خود ... نه به زبان ... بلکه از ته قلب خود بگو ... یادت به خیر ...

/ 0 نظر / 14 بازدید