خواب ...

50.gif  یک شعر قشنگ از فروغ فرخزاد ... 50.gif

شب به روی شیشه های تار ... می نشست آرام ... چون خاکستری تبدار ... باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم ... زیر و رو می کرد ... پیچ نیلوفر چو دودی ... موج می زد بر سر دیوار ... در میان کاج ها ... جادوگر مهتاب ... با چراغ بی فروغش ... می خزید آرام ... گوئی او ... در گور ظلمت ... روح سر گردان خود را جستجو می کرد ... خسته از تشویش و خاموشی ... گفتم ای خواب ... ای سر انگشت کلید باغهای سبز ... چشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش ... کوله بارت را به روی کودک گریان من بگشا ... و ببر ... با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی ...

و سخن آخر از یک دوست خوب ... 49.gif

ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند ... ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند ...  ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند ...  ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد ...  ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده و ارزش يک ثانيه را آنگه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند ... هر لحظه گنج بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد ... باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند ... ديروز به تاريخ پيوست ...

/ 0 نظر / 8 بازدید